روزهای سخت
سلام عشقم ببخش این روزا دیر به دیر میام و بهت وبلاگت سر می زنم چون دوباره تصمیم گرفتم توی امتحان پروانه اشتغال شرکت کنم و به همین دلیلم یکم سرم شلوغه
برات بگم از خودت که این روزا کلی مهارت های جدید یاد گرفتی تقریبا از عید امثال می تونی به کوچولو صوت بزنی و با صوت داوری هم بلدی صوت بزنی
می تونی بادکنک رو با اندازه یه پرتقال بزرگ باد کنی اما بیشتر نمی تونی همین قدرم رنگت بنفش می شه
یاد گرفتی که از سرسره تو اتاقت بری بالا و سر بخوری
عاشق نقاشی کشیدن و کتاب هستی برخلاف گذشته که از شعر بیشتر خوشت م یاومد اما حالا قصه رو ترجیح می دی دو تا کتاب مورد علاقت یکی کتاب لی لی و پری دریایی و یکی هم قصه ای شیرین جنگل قصه آوی آویزون هست
یه کار مهم دیگه که این روزا دوتایی با هم انجام دادیم این بود که بالخره پوشک رو کنار گذاشتیم البته تقریبا یه 10 روزی طول کشید و تازه از اول هفته دیگه اصلا پوشک نشدی و خودتم کثیف نکردی خیلی سخت بود چون تو مقاومت می کردی و منم بی حوصلگی می کردم اما خلاصه موفق شدیم البته هنوزم یکم با پی پی مشکل داریم اما خوب دیگه آخرای کار هستیم به این ترتیب در 3 سال و 3 ماه و23 روزگی دیگه پوشک نشدی زیادم رکورد خوبی نیست اما خوب بدم نیست دیگه 

هنوزم کلمات من دراوردیت ادامه داره مثلا به شیر آب می گی آب شوششی
به غلط گیر می گی غله گور
دو هفته پیش5 شنبه رفتیم خونه مامان اکرم اینا و شنبه صبح برگشتیم آخه دلمون خیلی تنگ شده بود و نمیتونستیم بیشتر صبر کنیم از طرفی هم من امتحان دارم و نمی تونستیم زیاد بمونیم
ولی همین 1 روزم خیلی عالی بود همه رو دیدم مغازه دایی احمدم دیدیم که خیلی عالی بود شما هم کلی ذوق کردی و حسابی یه دلی از عذا در آوردی
دیگه فعلا نمیدونم چی بگم شاید دوهفته نتونم برات چیزی بنویسم
دوستت دارم
لاک دست و پای دخترم

سعی کردی اما آخه با این همه نی می شه شیر خورد؟؟؟

بالا رفتن از سرسره

نقاشی های هدیه تو کتابهای من




روزهای سخت
